بیرون جستگی

لغت نامه دهخدا

بیرون جستگی. [ ج َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) تحدب. ( ناظم الاطباء ). کوژ بودن. برآمدگی.

فرهنگ فارسی

تحدب ٠ کوژ بودن ٠ بر آمدگی

جمله سازی با بیرون جستگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز چشم و رخ که خون بیرون همی‌رفت بهر سو سیلهای خون همی رفت

💡 هر ناله که نی زپرده بیرون آرد سرّی است که اندر دل محزون آرد

💡 شکرانه خواب خوشت مپسند در بیرون در ناکرده خواب صبحدم گر حلقه‌ای بر در زند

💡 تا مگر این از دلش بیرون کنم تو تماشا کن که دفعش چون کنم

💡 کاوش دیده، دل از سینهٔ ما بیرون کرد خانه پرداز بود گریهٔ مستانهٔ ما

💡 گر تارهای مویم بر تن شود سلاسل نتوان کشید بیرون از ورطه جنونم

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز