بیر بیکار

لغت نامه دهخدا

بیر بیکار. ( ص مرکب، ق مرکب ) ( از: بیر ( ظاهراً ترکی ) + بیکار ) سخت بیکار. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

سخت بیکار

جمله سازی با بیر بیکار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مدرک‌گرایی یکی از ابعاد افزایش معضل بیکاری در برخی از کشورها می‌باشد.

💡 لاابالی پیشه‌گیر و عاشقی بر طاق نه عشق را در کار گیر و عقل را بیکار کن

💡 تا کار دل‌آزاری شد غمزهٔ شوخش را یک لحظه خیالی را بیکار نمی‌ماند

💡 بعد از آنکه یک بار در سال ۱۹۸۹ تجربه‌ای ناموفق در پست شهردار داشت، چهار سال بعد و در زمانی که شهر نیویورک از بیکاری شدید ناشی از رکود اقتصادی رنج می‌برد، مجدداً به مقام شهرداری رسید.

💡 هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند صاحب نظران خال لب یار شمارند

💡 محله جواهر فروشان در مرکز شهر بیرمنگام انگلستان، زمانی به عنوان قلب صنعت جواهرات این شهر شناخته می‌شد. اما در دهه‌های میانی قرن بیستم، این محله رو به فرسودگی گذاشت و با مشکلاتی مانند فقر، جرم و بیکاری روبرو شد.

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز