لغت نامه دهخدا
بیدخشتی. [ خ ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از درخت بید که از درختان جنگلهای شمال ایران است وآنرا فک نیز میخوانند. ( جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 195 ).
بیدخشتی. [ خ ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از درخت بید که از درختان جنگلهای شمال ایران است وآنرا فک نیز میخوانند. ( جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 195 ).
نوعی از درخت بید که از درختان جنگلهای شمال ایران است و آنرا فک نیز میخوانند.
💡 تواند کرد تا صبح قیامت خواب آسایش شب از کوی تو هر عاشق که خشتی زیر سر دارد
💡 جز جام سفالینم خشتی دو ببالین نیست در کنج خرابات آی تا مخزن ما بینی
💡 قطع رحلی دارای اندازه ۲۱×۲۹ است و قطع خشتی میتواند در هر اندازهای باشد به شرطی که به شکل مربع باشد. رایجترین شکل قطع خشتی ۲۳×۲۳ میباشد.
💡 از چه دانی ساخت جم جام جهانبین ای حکیم از همان خشتی که بهر تجربت بر خم بهشت
💡 زنده ام فکر عمارت کرد چون قارون به خاک یاد ایامی که خشتی در ته سر داشتم
💡 پوشش سقف این خانه شیروانی و نمای اطراف آن آجری با هسته خشتی است. از خصوصیات این بنا ایوان بلند دو طرفه آن میباشد.