بهم ماندن

مترادف‌ها

درماندن، گیر کردن

متضادها

جدا شدن، پراکنده شدن

لغت نامه دهخدا

بهم ماندن. [ ب ِ هََ دَ ] ( مص مرکب ) بهم مانستن. شبیه یکدیگر بودن.

فرهنگ فارسی

بهم مانستن ٠ شبیه یکدیگر بودن ٠

جمله سازی با بهم ماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا قیامت دل ما تیره نخواهد ماندن لیلی آخر ز سیه خانه برون می آید

💡 چو فرد نیز رود طعن باز پی ماندن توان به جسم نحیفش زد از تقدم جان

💡 نرفت یک قدم از پیش، کارم از ماندن هنوز مهلت ازین روزگار می‌خواهم

💡 تو تشنه لب جان بسپری من زنده با این چشم تر ماندن ز مردن تلخ تر

💡 هرچه سریع‌تر شناسایی شود، شانس بیشتری برای زنده ماندن وجود دارد.

💡 برای اینکه یک خانواده بتواند در برابر مشکلات و سختی‌های زندگی دوام بیاورد، بسیار مهم است که اعضای آن همیشه با هم بمانند.

💡 دوستی‌های واقعی آن‌هایی هستند که در روزهای سخت و در میان طوفان‌های زندگی، افراد را به هم پیوند می‌دهند تا همیشه با هم بمانند.

💡 هدف اصلی در یک رابطه عاطفی پایدار، این است که دو نفر بتوانند در تمامی شرایط، چه خوب و چه بد، با هم بمانند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران