بنداز کردن
مترادفها
انداختن، پرتاب کردن
لغت نامه دهخدا
بنداز کردن. [ ب ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مباشرت کردن. جماع کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مباشرت کردن جماع کردن.
جمله سازی با بنداز کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جدا شود چو نی از غصه بنداز بندم ببینم ازبر من گر دمی جدا شده ای
💡 قدش بلنده وری جامو بنداز ابروش کمنده وری جامو بنداز/دخترخاله وری جامو بنداز، شو تو لاله وری جامو بنداز
💡 تو ای دل چون به بسمل لایقی بگذر ز آزادی که بنداز گردن صیدی چنین صیاد نگشاید
💡 امشو که شووِن وری جامو بنداز گل تو لاله وری جامو بنداز/دخترخاله وری جامو بنداز، شو تو لاله وری جامو بنداز