لغت نامه دهخدا
بنجشک زبان. [ ب ِ ج ِ زَ ]( اِ مرکب ) رجوع به لسان العصافیر و بنجشک زوان شود.
بنجشک زبان. [ ب ِ ج ِ زَ ]( اِ مرکب ) رجوع به لسان العصافیر و بنجشک زوان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعد از مرگ یعقوب عمرو سعی کرد تا از رفتار او پیروی کند. او کارهای خیر زیادی نیز انجام داد و قصد انجام کارهای بیشتری را داشت که فرصت پیدا نکرد. عمرو فردی بخشنده بود. زمانی که شخصی برای او پارچهای زربفت آورده بود، به او بیست هزار دینار بخشید، آن پارچه را به تعداد غلامان تکهتکه کرد و به هر یک تکهای بخشید. عمرو معتقد بود: «چه اندر شکم بنجشک نباشد اندر شکم گاو گرد آید». او به هیچ زیردستی آسیب نمیرساند.