لغت نامه دهخدا
بشر حواری. [ ب ِ رِ ح َ ] ( اِخ )امیر شُرط از جانب یزید. وی بدست پنج مرد از خوارج در شب کشته شد. رجوع به تاریخ سیستان چ 1 ص 126 شود.
بشر حواری. [ ب ِ رِ ح َ ] ( اِخ )امیر شُرط از جانب یزید. وی بدست پنج مرد از خوارج در شب کشته شد. رجوع به تاریخ سیستان چ 1 ص 126 شود.
امیر شرط از جانب یزید وی بدست پنج مرد از خوارج در شب کشته شد ٠
💡 ترتر یروانتسی در یروان به دنیا آمد. والدین «سارگیس» (کشیش کلیسای حواری ارمنی و «گوهار ملیک» نام داشتند. وی در «صومعه تغان» در نزدیکی بجنی زیر نظر وارداپت هاکوب آموزش دید.
💡 چندان دروغ و بهتان، گفتند آن جهودان بر عیسیبن مریم، بر مریم و حواری
💡 احمد حواری گفت: یک روز شیخ جامه سفید پوشیده بودو گفت: کاشکی دل من در میان دلها، چون پیراهن من بودی در میان جامه.
💡 به ایمن اندر جبریلش از حواری مشفق بایسر اندر میکالش از موالی اشفق
💡 در مارس ۲۰۱۹، ولیزاده به کلیسای حواری ارمنی گروید و رابطه جنسی خارج از ازدواج را گناهآلود خواند و از کتابهایی که در گذشته نوشته ابراز شرم کرد.
💡 من تو را خور نخوانم که تو فردوس منی جز وفا جمله ی اوصاف حواری داری