لغت نامه دهخدا
بستان بدوران. [ ب ُ ن ِ... ] ( اِخ ) باغ معروفی به بغداد بود در قرن چهارم هَ. ق. رجوع به اخبارالراضی چ 1935 م. ص 218 شود.
بستان بدوران. [ ب ُ ن ِ... ] ( اِخ ) باغ معروفی به بغداد بود در قرن چهارم هَ. ق. رجوع به اخبارالراضی چ 1935 م. ص 218 شود.
باغ معروفی به بغداد بود در قرن چهارم ق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گل بدوران تو از حسن خود ار لاف زند به نسیمی ز توأش باد صبا پرده درد
💡 چکند دل که بدوران غمت خون نخورد می دهد خون جگر سوخته اش چون نخورد
💡 غیر از علی در امکان آشفته کس ندیده کز حادثی بدوران فعل قدم برآید
💡 نوبت عیداست و عید دولت و دین است عید بدوران شهریار قرین است
💡 چون چشم مست اوست مرا ساقی از ازل سرمست و پرخمار بدوران نشسته ایم
💡 به ریحان چه می کنم که ریحان من توئی شکفته گل بهشت بدوران من توئی