بزاد برامدن
لغت نامه دهخدا
( بزاد برآمدن ) بزاد برآمدن. [ ب ِ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + زاد + برآمدن ) بسیارساله شدن. سالخورده شدن. بزرگسال شدن. کهل شدن. مکاهله. تبدین. اسنان. ( تاج المصادر بیهقی ). تذکیة. کِبَر. ( از دهار ).
فرهنگ فارسی
( بزاد بر آمدن ) بسیار ساله شدن سالخورده شدن.
جمله سازی با بزاد برامدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون دوم بار آدمیزاده بزاد پای خود بر فرق علتها نهاد
💡 دد و دام و ماهی و مرغ از نهاد بپرورد مر بچّه را چون بزاد
💡 هر آیینه تو از مردم بزادی نه دیوی نه پری نه حورزادی
💡 این چنین ذالنون مصری را فتاد کاندرو شور و جنونی نو بزاد
💡 چون آن هردو جنبش به یک جا فتاد ز هر جنبشی جنبشی نو بزاد
💡 بزاد برامدن شکوه و عظمت تمدنهای باستانی از دل خاکهای خشک، همیشه برای انسانها سوال و چالشهای علمی زیادی ایجاد کرده است.
💡 آن قهرمان افسانهای که از میان اساطیر باستانی بزاد برامدن، همواره در داستانهای مردم به عنوان نماد عدالت یاد میشود.
💡 بزاد برامدن زیباییهای بیکران طبیعت پس از گذشت زمستانهای سخت، همواره باعث شادی و امیدواری در دلهای مردم میشود.