لغت نامه دهخدا
برچین گاه. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) کرسی و صندلی. ( ناظم الاطباء ). نشستگاه و کرسی. ( آنندراج ).
برچین گاه. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) کرسی و صندلی. ( ناظم الاطباء ). نشستگاه و کرسی. ( آنندراج ).
کرسی و صندلی نشستگاه و کرسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچو عمرم بی وفا بگذشت ماهم سالها عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن
💡 تخم اشکی بفشان، خوشه آهی برچین مگذر بیخبر از مزرع بی دانه صبح
💡 دکان ناز دو سه روز، جان من، برچین که جان حسن فروشان چنین برون آمد
💡 خوش رست چمن رشته خارا برچین خوش یافت بهار پر ز دیبا برچین
💡 مکن بر خطا پیش برچین زرنگ برون آ چو آئینه چین ز زنگ
💡 دو هندوی زلفش پر از چین شده سرافکنده در چین و برچین شده