لغت نامه دهخدا
بره فراخ. [ ب َ رَ ف َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خزل شهرستان نهاوند. سکنه آن 304 تن. آب آن از رودخانه تویسرکان و قنات و محصول آن غلات و حبوب و لبنیات است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 5 ).
بره فراخ. [ ب َ رَ ف َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خزل شهرستان نهاوند. سکنه آن 304 تن. آب آن از رودخانه تویسرکان و قنات و محصول آن غلات و حبوب و لبنیات است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 5 ).
دهی است از دهستان خزل شهرستان نهاوند.
💡 تا بعضى از قسمتهاى آن را با راه هاى باريك و فراخ و يا كوهى و دشتى طى كنيد(20).
💡 از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّممنقول است كه ناخن گرفتن دردهاى بزرگ را منع ميكند، روزى را فراخ ميكند.
💡 این کودکان تنگ قبای فراخ... ن کردند... ایرو کیسه ما هر دو سرنگون
💡 کام اجل فراخ و تو نخجیر پای بند دام قضا وسیع و تو بی بال و پر همی
💡 عرض كردم: (فداى تو شوم ! شنيدم از پدرت كه مى فرمود: بدرستى كه قائم عليهالسلام سينه اش پهن است و دو كتفش فرو هشته و ميان آنها فراخ است.)
💡 این دهستان سابقهای طولانی در زمینه کشاورزی دارد. آثار هشت رشته قنات که از دامنههای شمالی کوههای آن تا دشتهای فراخ و گستردهاش کشیده شدهاند مؤید این مدعاست.