لغت نامه دهخدا
بردقوش. [ ب َ دَ ] ( ع اِ ) مرزنجوش. ( تاج العروس ). مرزنگوش. و رجوع به دزی ج 1 ص 69 شود.
بردقوش. [ ب َ دَ ] ( ع اِ ) مرزنجوش. ( تاج العروس ). مرزنگوش. و رجوع به دزی ج 1 ص 69 شود.
مرزنجوش مرزنگوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دریا کردمی باید کرانه بباید برد این را سوی خانه
💡 و گر به کان نگرد دشمن ترا آهن برد گلویش ناگشته ناوک و خنجر
💡 که شوقم برد از جا این صدا چیست به گوشم این صدای آشنا چیست
💡 آنی که حسد مه از صفای تو برد گل پیرهن صبر برای تو درد
💡 آن هجر که نام من فرو بردی هست وآن صبر که کام من برآوردی کو؟
💡 بغض حیدر دین و ایمانت برد سوی قعر دوزخ آسانت برد