بر اب زدن

لغت نامه دهخدا

( بر آب زدن ) بر آب زدن. [ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) داخل آب روان شدن و گذشتن. به آب روان بی پایاب درآمدن و عبور کردن. خویشتن را به آب رسانیدن. غرق کردن. ( آنندراج ):
یکچند در زهد چو احباب زدیم
آخر نقبی بگنج نایاب زدیم
تا شبهه ز تسبیح و ردا برخیزد
بردیم بمیخانه و بر آب زدیم.خروشی ( از آنندراج ).|| مخفی نماند که اطلاق زدن بر چیزی بمعنی خویشتن را رسانیدن بر آن چیز بسیار آمده در این صورت «بر» بمعنی «الی » و زدن بمعنی «رسانیدن » باشد یعنی خویشتن را به آب رسانیدم، پس: بر آب رسانیدن عبارت از اختیار کردن رندی و مستی بود. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( بر آب زدن ) داخل آب روان شدن و گذشتن به آب روان بی پایاب در آمدن و عبور کردن.

جمله سازی با بر اب زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست‌ صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی

💡 دیده را بر هم نمی یارم زدن تا خیالت در دو چشمم جا کند

💡 ترا این دم از او باید زدن دم که می‌گوید ترا سرّ دمادم

💡 بر خش ثوب پلاسینه فرو نتوان ‌کرد سوزنی را که ببایست زدن بر دیباه

💡 طالع حلقه زلف تو کبابم دارد کز تماشای تو یک چشم زدن غافل نیست

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز