لغت نامه دهخدا
بداغ بیکی. [ ] ( اِخ ) تیره ای ازایل کلهر. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص 62 شود.
بداغ بیکی. [ ] ( اِخ ) تیره ای ازایل کلهر. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص 62 شود.
تیره از ایل کلهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 "اوه، بداغ قرمز در علفزار" - دوروفیوا، کاترینا پاولنکو، جولیا سانینا و تینا کارول
💡 نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را بداغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را!
💡 "اوه، بداغ قرمز در علفزار" - آلیونا آلیونا، جری هیل و کریستینا سولووی
💡 سوختم از درد و داغش بیش از این طاقت نماند من بدرد از پا فتادم دل بداغ از دست رفت
💡 "اوه، بداغ قرمز در علفزار" - دوروفیوا، کاترینا پاولنکو، جولیا سانینا و روسلانا
💡 بگریه گفتمش: ای مه، بعاشقان می ساز بخنده گفت: هلالی، بداغ ما می سوز