بحیره ٔ خوارزم

لغت نامه دهخدا

بحیره خوارزم. [ ب ُ ح َ رَ ی ِ خوا / خا رَ / رِ ] ( اِخ ) دریاچه خوارزم که آب جیحون در آن میریزد. و رجوع به خوارزم و دریاچه خوارزم شود.

فرهنگ فارسی

دریاچه خوارزم که آب جیحون در آن میریزد.

جمله سازی با بحیره ٔ خوارزم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امروز به خوارزم و هری مشت غباریست هر خشت ‌که دی بود بر آن باروی مبرم

💡 همچنین او خود در مقدمه ذخیره خوارزمشاهی از ورود خویش به دربار خوارزم در ۵۰۴ ق یاد کرده است و مشخص است که از شهری دیگر به شهر خوارزم سفر کرده است.

💡 دیگر نیروهای مسلمان محل‌های عبور به سوی غرب یعنی زم و آمل را ایمن کردند، در حالی که منابع عرب از گشایش خوارزم در همان زمان یاد می‌کنند.

💡 زان سپس هر یک فرستادند زی خوارزم شاه هدیهای وافر و پیک فراوان ای ملک

💡 ای شگفت آنکه همی کینه خوارزم کشید تا که حاصل شودش نام وبر آید از ننگ