لغت نامه دهخدا
ببرخوی. [ ب َ ] ( ص مرکب ) که خوی ببر دارد. تندخوی: روزی صیادان پیلی وحشی گرفتند بادحرکت، آتش سرعت، کوه پیکر، ببرخوی. ( سندبادنامه ص 56 و 57 ).
ببرخوی. [ ب َ ] ( ص مرکب ) که خوی ببر دارد. تندخوی: روزی صیادان پیلی وحشی گرفتند بادحرکت، آتش سرعت، کوه پیکر، ببرخوی. ( سندبادنامه ص 56 و 57 ).
که خوی ببر دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دیگر فیلمهای او میتوان به ببر را نجات دهید، فرمول، به من تکیه کن، دوزخ، راکی ۵ و بچه کاراتهکار اشاره کرد.
💡 گه گفت اگر توانی ایدر مقام کن گه گفت اگر توانی با خود مرا ببر
💡 نی همانا ببر میر چو دیر آمد عید کرده از بیم شفاعت گر خود خلعت شاه
💡 ببر آسیایی که گاهی به عنوان ببر آسیای اصلی نیز شناخته می شود، زیرگونه ببر بومی سرزمین اصلی آسیا است که از جمعیت ببرهای زیر تشکیل شده است:
💡 همچنین ازبین رفتن زیستگاه های ببر مازندران به انقراض این حیوان انجامید.
💡 ماییم و پای خنب نزاری و دست دوست از ما ببر اگر سر پیوند مات نیست