بازار شکستن

لغت نامه دهخدا

بازار شکستن. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) از رونق و روایی و رواج انداختن:
بر من آن بت بازار نیکوان بشکست
کجا چنان بت باشد که را بود بازار؟فرخی.زنجیر صبر ما را بگسست بند زلفی
بازار زهد ما را بشکست عشق خالی.خاقانی.بازار حسن جمله خوبان شکسته ای
ره نیست کز تو هیچ خریدار بگذرد.سعدی.کرشمه ای کن و بازار سامری بشکن
بغمزه رونق و ناموس سامری بشکن.حافظ.همت مردانه میخواهد گذشتن از جهان
یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند.صائب ( از آنندراج ).بازار او شکسته نگردد بقول خصم.
خورشید را ز راه کجا افکند غبار؟عمادی شهریاری.

فرهنگ معین

(شِ کَ تَ ) (مص ل. ) از رونق و رواج انداختن.

فرهنگ فارسی

از رونق انداختن

ویکی واژه

از رونق و رواج انداختن.

جمله سازی با بازار شکستن

💡 دلاّل عشق بر سر بازار وصل بود گفتم که عشق دوست به جان و جهان خرم

💡 ز شوق خوب رویانش بدر کن چه رختست اندرین بازار گل را

💡 خراشیده رخسارِ کاهیّ عاشق به بازار خوبان زر سکه‌دارست

💡 دارد متاع عفت از چار سو خریدار بازار خودفروشی این چار‌سو ندارد

💡 ز تو بازار دنیا پرحضور است سراسر از تو دلها پر ز نور است

💡 رسید از نظر دل بدیدار حسن شد از روی دل گرم بازار حسن

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز