لغت نامه دهخدا
باده لونی. [ دَ ل َ ] ( اِخ ) تیره ای از ایل بویراحمدی کوه گیلویه فارس. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 88 ).
باده لونی. [ دَ ل َ ] ( اِخ ) تیره ای از ایل بویراحمدی کوه گیلویه فارس. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 88 ).
تیره ای از فارس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر جلوهٔ رخ تو به ساغر ندیدهایم چندین به ذوق باده دل از جا چه میرود؟
💡 تاب باده لعلش نرم آورد سنگین دل بمهر تابش خور سنگ نشگفت ار همی گوهر کند
💡 يعنى: (اگر باده و شراب به دين محمّد (ص ) حرام شده است، جام مى را به كيش مسيحپسر مريم به گردش درآور).
💡 مرا گر محتسب از پای خم در پای دار آرد سبوی باده رقصد چون سر منصور بر دوشم
💡 عجب دارم ترا صبح قیامت هم به هوش آرد چنین کز باده غفلت شدی مست و خراب اینجا
💡 ویلهلم هاینریش والتر باده (به انگلیسی: Wilhelm Heinrich Walter Baade) (۲۴ مارس ۱۸۹۳–۲۵ ژوئن ۱۹۶۰) یک اخترشناس آلمانی بود که از ۱۹۳۱ تا ۱۹۵۹ در ایالات متحده کار کرده بود.