لغت نامه دهخدا
باده انداختن. [ دَ / دِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) می گساردن. شراب خوردن. می خوردن:
رودکی چنگ برگرفت و نواخت
باده انداز کو سرود انداخت.رودکی.
باده انداختن. [ دَ / دِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) می گساردن. شراب خوردن. می خوردن:
رودکی چنگ برگرفت و نواخت
باده انداز کو سرود انداخت.رودکی.
می گساردن باده خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه كراهت دارد خصى كردن حيواناتو بجنگ انداختن آنها بايك ديگر.
💡 نظر بر چشم شیر انداختن بندد دهانش را تو گر ثابت قدم باشی چه از سیاره میآید؟
💡 دوم: معاشرت با زنان است چه عمل زناشوئى با آنان و يا بوسيدن و چه لمس كردن و چهنظر انداختن به شهوت بكله هر نوع لذت بردن و كامگيرى از آنان ممنوع است.
💡 اين از مختصات بزرگان و ستم ستيزان است كه از انداختن ديگران درمشكل، و نجات خود به وسيله گرفتار كردن ديگران بشدت ابا مى ورزند.
💡 دل متاعی نیستکز دستش توان انداختن گرهمه خون نقش بندد مغتنم داریم ما