لغت نامه دهخدا
اکفرده دریا. [ اَ ف ُ دَ دَرْ ] ( اِخ ) اکفوره دریا. بحر خزر. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بحر خزر شود.
اکفرده دریا. [ اَ ف ُ دَ دَرْ ] ( اِخ ) اکفوره دریا. بحر خزر. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بحر خزر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بصورت آمد آن دریا ز زور در جهان افکند طوفان تو شور
💡 سیل را هر موجهٔ دریا عنانِ دیگرست رهنوردِ شوق کی آسوده در منزل شود؟
💡 موج را از سینهٔ دریا گسستن میتوان بحر بیپایان به جوی خویش بستن میتوان
💡 امبودیماندرسی ۱۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد و ۲۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم باز میبینم و دریا نه پدید است کرانش
💡 چون شمع روز روشن از ایوان آسمان ناگه در اوفتاد به دریای قیروان