لغت نامه دهخدا
اهتمام ورزیدن. [ اِ ت ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) اهتمام کردن. کوشیدن. سعی نمودن.
اهتمام ورزیدن. [ اِ ت ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) اهتمام کردن. کوشیدن. سعی نمودن.
اهتمام کردن. کوشیدن
💡 کردی اندر پیش یزدان کار او را تربیت داشتی در پیش سلطان شغل او را اهتمام
💡 كسى كه صبح از خواب برخيزد و در حل امور و مشكلات مسلمانان اهتمام نورزد مسلماننيست. (12)
💡 از اهتمام تست کمالات نفس و عقل ای عقل در صفات و کمال تو محو و مات
💡 جایی دگر کدام و پناهی دگر کجا اینش نه بس که در حرم اهتمام توست
💡 مزد کار من ز ذوق کار من آماده است کارفرما فارغ است از اهتمام کار من
💡 مهمترين ويژگى كه در اوّلين نگاه از آيت الله بهجت مشاهده مى شود اهتمام ايشان بهرعايت آداب شرعى و سيره اهل بيت عليهم السّلام ى باشد.