اندوه گساری

لغت نامه دهخدا

اندوه گساری. [ اَ ه ْ گ ُ ] ( حامص مرکب ) غمخواری. تعهد. ( فرهنگ فارسی معین ). غم برندگی. شادی آوری:
مانا علم عیدست آن مه که تو دیدی
کو بود بدان خوبی و اندوه گساری.فرخی.

جمله سازی با اندوه گساری

💡 او ضمن گريه دردآلودى گفت: (تخريب قبر حسين عليه السلام و نبش آن و جسارت بهمقام والايش، دنياى غم و اندوه را بر سرم فرو ريخت.)

💡 خنک آن دل که ز تیمار تو خرم گردد خرم آن سینه کز اندوه تو بی غم گردد

💡 دل ما با غم و اندوه بدآموز شده است نیست ما را به خوشی کار، ترا خوش باشد

💡 مگر ز آن گل شمیمی هست باد صبحگاهی را که دارد این نشاط‌افزایی و اندوه‌کاهی را

💡 شادى مؤ من در چهره اش نمايان و اندوه او در قلبش پنهان است (230)

💡 پرده‌ای انداختی بر روی و سیلی در گذار تا مرا در آتش اندوه نگدازی دگر

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز