لغت نامه دهخدا
اندوه زدا. [ اَ ه ْ زَ / زُ ] ( نف مرکب ) اندوه زدای. آنکه غم شخص را زایل کند. غمزدا. ( از فرهنگ فارسی معین ).
اندوه زدا. [ اَ ه ْ زَ / زُ ] ( نف مرکب ) اندوه زدای. آنکه غم شخص را زایل کند. غمزدا. ( از فرهنگ فارسی معین ).
آن که یا آنچه غم و اندوه را زایل سازد، غم زدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 8- گريه و غم و اندوه در فراق عزيزان جايز است. ( وابيضت عيناه من الحزن )
💡 میزد آب خرمی بر آتش اندوه من بر هوا لعلی که میافشاند نعل دلدلش
💡 رفتم بر دربانش و بگفتم سخن خود گفتا «مبر اندوه که شد کانت به گوهر
💡 5 - اندوه عميق مردم و سوگوارى آنان براى شهيدانى عزيز كه از دست داده بودند.
💡 يكى از برادران كه يهودا نام داشت، با شگفتى پرسيد: برادرم يوسف ! مگرعقل خود را باخته اى، كه در ميان غم و اندوه، مى خندى ؟ خنده ات براى چيست ؟
💡 به لب برآورد از حقّه بدن جانم به دستِ شعبده هر دم هزار بار اندوه