ان کان و لابد
لغت نامه دهخدا
ان کان و لابد. [ اِ کان َ وَ ب ُدْ دَ ] ( ع جمله شرطیه، ق شرطی ) در صورت لزوم. در صورت ناچاری. اگر چاره ای نیست.
فرهنگ فارسی
در صورت لزوم در صورت ناچاری. اگر چاره ای نیست.
جمله سازی با ان کان و لابد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با خود گفتم لابد پس از ساعتى به خانه اش مى رود، ولى چند ساعت گذشت و او نرفت،راستش او دختر خودم بود، مادرش اين موضوع را از من پنهان مى داشت تا مبادا دخترك را بهرسم جاهليت بكشم.
💡 آن عالم سنى اصرار مى ورزد كه ما حق نداريم آيات راتاءويل كنيم، بلكه الاّ و لابد بايد به ظاهر اخذ نماييم؛ مثلاً: (الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِاسْتَوَى )(328) را اين گونه معنا كنيم كه خداوند بر روى تخت قرار گرفته است !
💡 هر که ناقص بود لابد کرد نامش نقص پاک چون تو جمعی زنده ماندی تا قیامت لاجرم
💡 از این که کلید آن اتاق کوچک را به من نسپرده بود، در دلم به او بدبین شدم و دائم پیش خود میگفتم: لابد در آن اتاق، اشیاء قیمتی اهدایی را ذخیره کردهاست و نمیخواهد من آنها را ببینم، پس زهد را برای دنیا میخواهد.
💡 دودمانت را گر آتش هم نفس شد باک نیست خانۀ خورشید لابد آتشی باشد مدام
💡 بتپرست ار بنگرد زنار زلفینت به رخ بگذرد زآیین و لابد ترک ملت میکند