الفتی یزدی

لغت نامه دهخدا

الفتی یزدی. [ اُ ف َ ی ِ ی َ ] ( اِخ ) میرحسین. شاعر قرن دهم، از مردم یزد بود. در عصر همایون پادشاه به هند رفت و از مصاحبان علیقلی خان زمان که از اکابرامرای اکبری بود گردید. وی در علوم ادبی و ریاضی دست داشت و معاصر وحشی بافقی بود. این دو بیت ازوست:
مشت خاشاکیم و داریم آتشی همراه خویش
دور نبود گر بسوزیم از شرار آه خویش.
تا گردصفت دامن یاری نگرفتیم
از پا ننشستیم و قراری نگرفتیم.
و رجوع به تذکره هفت اقلیم چ هند ص 187 و منتخب التواریخ ج 3 ص 189 و شمع انجمن ص 32 و آتشکده یزدان صص 274 - 275 و نتایج الافکار ص 42 و الذریعه ج 9 قسمت اول ص 91 و فرهنگ سخنوران شود.

فرهنگ فارسی

میر حسین شاعر قرن دهم از مردم یزد بود.

جمله سازی با الفتی یزدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان روی با بنفشه مرا هست الفتی کان شیفته چو زلف تو پشت دوتاه داشت

💡 ندارند از ته دل، الفتی اهل جهان باهم مگر در خواب مژگانی به مژگان آشنا گردد

💡 با گریبان نیست وحشت مشربان را الفتی جامهٔ عریانی صحرا سراپا دامن است

💡 الفتی هست صفایی به سهی قدانم بوده از سرو مگرتخته ی گهواره ی ما

💡 چند روزی شد که دارم با تأمل الفتی شاهد معنی همان بهتر که نبود در حجاب

💡 نبود رغبتی او را بدین دو روزه حیات نبود الفتی او را بدین سراچه دون

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز