الفت کلانوری

لغت نامه دهخدا

الفت کلانوری. [ اُ ف َت ِ ک َ ] ( اِخ ) میرزا غلام محمد برلاس ساکن کلانور از مضافات لاهور. مردی عاشق مزاج بود این دو بیتی ازوست:
ببزم من که خموشی بساز آهنگ است
زبان عرض تمنا پریدن رنگ است
تمول آفت جان میشود توانگر را
پی شکست طلسم صدف گهر سنگ است.( از تذکره روز روشن ص 68 ).و رجوع به فرهنگ سخنوران شود.

فرهنگ فارسی

میرزا غلام محمد بر لاس ساکن کلانور از مضافات لاهور.

جمله سازی با الفت کلانوری

💡 شیوه طوطی هوس دان عاشقی از بلبل آموز کآن یکی با شهد الفت دارد این با نوک خاری

💡 به وحشت سخت محکم‌ کرده‌ام سر رشتهٔ الفت به رنگ موج در قلاب چین دامن خویشم

💡 یار کلفت دیگرست و یار الفت دیگرست صحبت آنان جدا و صحبت اینان جدا

💡 بیدل من و بزمی ‌که ز یکتایی الفت خاکستر پروانه بود باد چراغش

💡 تا وحشت مردم بود الفت نگیرد آن پری دیوانه از یاران خود بی مصلحت تنها نشد

💡 الفت جان را ثباتی نیست می ترسم ز هجر جان من از دل نمی آید که جان گویم ترا

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز