افراسیاب پور پش

لغت نامه دهخدا

افراسیاب پور پشنگ. [ اَ ب ِ رِ پ َ ش َ ] ( اِخ ) همان افراسیاب پادشاه داستانی توران است. رجوع به افراسیاب در همین لغت نامه و حبیب السیر و فهرست آن شود.

جمله سازی با افراسیاب پور پش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدو گفت رستم دو دیده پر آب چه دانی تو نیرنگ افراسیاب

💡 پس از حبس قوام‌الدین، افراسیاب با چند تن از افراد خاندان جلالیان صلح نمود و درخواست مشاوره با آنان را صادر نمود. هم‌زمان با حبس قوام‌الدین، یکی از فرزندان وی به مرض قولنج، درگذشت و مریدان خشمگین او این واقعه را از کراماتش دانستند و مصمم به آزادی وی گشتند و بدین ترتیب قوام‌الدین آزاد شد.

💡 بودت اندر ملک حاصل عدت افراسیاب کردی اندر عدل ظاهر سیرت نوشیروان

💡 بدو داد جان و دل افراسیاب همی بی سیاوش نیامدش خواب

💡 شدست اندر این کینه جستن خراب بهانه سیاووش و افراسیاب

💡 بشویی دل از مهر افراسیاب نبینی شب تیره او را به خواب