لغت نامه دهخدا
اعتبار ماندن. [ اِ ت ِ دَ ] ( مص مرکب ) پایدار بودن ارج و ارزش چیزی. باقی بودن اعتبار:
ز بسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا
نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا.فغانی شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
اعتبار ماندن. [ اِ ت ِ دَ ] ( مص مرکب ) پایدار بودن ارج و ارزش چیزی. باقی بودن اعتبار:
ز بسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا
نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا.فغانی شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
پایدار بودن ارج و ارزش چیزی. باقی بودن اعتبار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غفلت نگر که پیک اجل در رسید و باز دل بسته ای به دولت بی اعتبار عمر
💡 ورچه حکم پادشاهی هر که را باشد یکیست پادشاهی را به محمودست فخر و اعتبار
💡 گنج پنهان بود یزدان خواست کاید آشکار آفرینش را فزود از هستی خود اعتبار
💡 مسیحیت چندهمسری را گناه و ممنوع میداند. کلیسای کاتولیک صراحتاً چندهمسری را پیوندی غیرالهی، غیرمجاز و فاقد اعتبار میداند. مسیحیت یکی از عوامل جلوگیری از چندهمسری در کشورهای غربی بوده است.
💡 ندارد اعتبار خاک، خون مشک در زلفش به یک سودا درین بازار باد از خاک برخیزد
💡 فسردن بود ننگ اعتبار ما سبکروحان گرانجانی فسونها خواند و پیدا کرد قالبها