جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سعيد روز سه شنبه 11 جمادى الاولى 1414 هيك ساعت و نيم بعد از ظهر وارد مسجدجمكران مى شود، خدام مسجد وضع او را كه به اينمنوال مى بينند او را در اطاق شماره هشت زائر سراى مسجد اسكان مى دهند.
💡 مى گفت: در اتاق خود، كه بسيار محقر بود، نشسته بودم و در ناراحتى شديدى به سرمى بردم، كه در همان عالم بيدارى ناگهان ديدم شخصى بلندقامت و داراى هيبتى مهيب وترسناك از در اطاق وارد شد. من وحشت كردم و سراسيمه فرياد زدم ياابوالفضل عليه السلام، در همان حال، ديدم از پشت سر او شخصىداخل اتاق شد و با آمدن او آن شخص مهيب و بلندقامت كنار رفت و ايستاد. شخصى كه بعداوارد شده بود، به من گفت: از اين شخص مى ترسى ؟
💡 آن حجره كوچك اطاق مطالعه و تاءليف و تصنيف او بود و گاهى اوقات كه من محتاج مىشدم مساله اى از او بپرسم يا معنى عبارتى را از نوشته هايش سؤال كنم بر او وارد مى شدم و مى ديدم قلم و كاغذ در دستش است و كتاب جواهر و حدائق ووسائل پيش رويش گشوده اند.
💡 اتفاقا داماد اين پيرزن بنام حارث نميه شب به خانه آمد و خوابيد. بر اثر صداى نفسخواب اين دو نوجوان، از خواب بيدار و به اطاق ديگر رفت و آنها را پس از شناسائى باريسمان بست تا صبح شد.
💡 صبح فردا عبداللّه منتظر غلام ماند كه با او به محضر امير برود. ساعتى بعد همراه غلامبه راه افتاد و به طرف اطاقى كه غير از اطاق معمولى بود حركت كردند. او در حالى كهدر ذهن خويش فكرهاى زيادى خطور مى كرد، اما مهمترين فكرى كه او را آزار مى داد اينبود كه، چه كسى درباره او در نزد امير سخن چينى كرده ؟ اين كه خوله چه خواهد كرد؟آيا مى تواند از خود دفاع كند و موجبات نجات از دست امير را فراهم سازد يا نه ؟
💡 ((عزيز)) آن دو را ديد كه با رنگى پريده و سر و وضعى غيرعادى از اطاق بيرون مىآيند. ((زليخا)) بدون درنگ گفت: ((مجازات كسى كه نسبت به همسر تو قصد سوئىداشته است اين است كه يا به زندان افتد و يا سخت شكنجه ببيند(47))).