اشک پیما

لغت نامه دهخدا

اشک پیما. [ اَ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) رجوع به اشک پیمای شود.

جمله سازی با اشک پیما

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یأس‌ پیما اشک فرهادم شبی آمد به یاد ناله‌ای کردم که گردید آتش کهسار سرد

💡 پایکوبان می شود ز آوازه طبل رحیل خویش را پیش از سفر چون راه پیما جمع کرد

💡 ز ره پیمای این صحرای دلگیر به کوه افتد چنین آواز زنجیر

💡 شب دیجور فراق تو مرا محرم راز غیر از این مردمک دیده خون پیما نیست

💡 صبح تا شب باد پیما، شب سراسر غنچه خسب بوستان زندگی را ما همانا شبنمیم

💡 بادیه پیمای آز کر خبر آرد ثناش شاخ زند سدره وار، زیر رکابش قنب