ارتیشتاران سردار
لغت نامه دهخدا
ارتیشتاران سردار. [ اَ س َ ] ( پهلوی، اِ مرکب )عنوان سردار کل سپاه ایران بزمان ساسانیان. ارتشتاران سالار. رجوع به ایران در زمان ساسانیان ص 81 شود.
فرهنگ فارسی
عنوان سردار کل سپاه ایران بزمان ساسانیان
جمله سازی با ارتیشتاران سردار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست در میان نه راز خود با او، که سردار خوشیست
💡 طرخان، نام یکی از سرداران بابک خرمدین نیز بودهاست که در ییلاق شخصیاش توسط نیروهای افشین غافلگیر و کشته میشود.
💡 سردار دانایان زره با تاب مهر روی مه در موکب مسعود شه فیروز و خرسند آمده
💡 طلحه و زبير، از سرداران صدر اسلام بودند و در ميدانهاى جهاد اسلامى خدمات شايانىكردند، بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مخصوصا زبير شديدا طرف دارىامير المؤ منين مى كرد و هيچگاه ترك نصرت امام نكرد.
💡 تا تو از سر نگذری نتوان تو را سردار کرد تا نبازی دل در این ره دلستانی مشکل است
💡 کتاب تاریخ قزلباشان که مؤلف آن ناشناس است و نسخهای از آن در کتابخانه ملک بهشمار ۶۲۸۴ وجود دارد. تاریخ قزلباشان بین سالهای ۱۰۰۷ تا ۱۰۱۳ ه. ث تألیف شدهاست و میتوان برای شناسایی حکام ایالات و سرداران قزلباش از آن استفاده کرد.