لغت نامه دهخدا
ادیم احمر. [ اَ م ِ اَ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دِهان. چرم سرخ.
ادیم احمر. [ اَ م ِ اَ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دِهان. چرم سرخ.
چرم سرخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه جز ادیم زمین زیر پهلویم نطعیست نه بر سرم بجز از کلّۀ سما پرده
💡 کیمخت سبز آسمان، دارد ادیم بیکران خون شب است این بیگمان بر طاق خضرا ریخته
💡 ادیم خاک عطر آمیز گردید از سهیل گل حریم و بوستان گشت از چراغ لاله نورانی
💡 همچنین دین اهالی ادیمی اسلام و مذهب شیعه است و به فارسی (گویش سیستانی) سخن میگویند.
💡 بهصورت ار چه ز بوطالبی ولی به صفت فکنده برگل آدم مشیت تو ادیم
💡 نفس زد صبح و، ز انفاسش، ادیم خاک شد جنبان؛ چنان کز نفخ روح آویخت جان در قالب آدم!