لغت نامه دهخدا
( آخر رحل ) آخر رحل. [ خ ِ رِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دنباله پالان که راکب بدان تکیه زند.
( آخر رحل ) آخر رحل. [ خ ِ رِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دنباله پالان که راکب بدان تکیه زند.
( آخر رحل ) دنباله پالان که راکب بدان تکیه زند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چهار گوهر و هفت اخر و دوازده برج هر آنچه بینی من صد هزار چندانم
💡 مالک زمین، زمین را از بیخ درخت تا نقطه ی موصوف به زید میفروشد. و از آن نقطه تا اخر سایه را به عمرو و از نقطه ی انتهای سایه باندازه ی ارتفاع درخت - یعنی آخرین حد ملک خود - به بکر.
💡 معناه: شرار قریش خیر شرار النّاس. و فی روایة اخری قال النّبیّ (ص): «خیار قریش خیار النّاس و شرار قریش شرار النّاس».
💡 تا سوز عشق تو آموخت آهی چو آتش برافروخت از آتش آه دل سوخت بر آسمان اخر دل
💡 چنان رفیع که بر قعر ژرف خندق آن نتافتی ز بلندی فرهرغ هفت اخر
💡 ذلك مـمـا اوحـى اليـك ربـك مـن الحـكـمـة و لا تـجعل مع الله الها اخر فتلقى فى جهنم ملومامدحورا(39)