ابو همام

لغت نامه دهخدا

ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ] ( اِخ ) روح بن عبدالأعلی. او را پنجاه ورقه است. ( ابن الندیم ).
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ]( اِخ ) سعیدبن جریر. محدث است و از حسن روایت کند.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ] ( اِخ ) سعیدبن قیس السکونی. محدث است و ثوری از او روایت کند.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ] ( اِخ ) الشعبانی. محدث است و یحیی بن کثیر از او روایت کند.
ابوهمام. [ اَ هََم ْ ما ] ( اِخ ) شمیطبن عجلان. رجوع به شمیط... شود.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ] ( اِخ ) صلت بن محمد خازکی. محدث است.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما] ( اِخ ) عبدالأعلی بن عبدالأعلی الشامی. محدث است.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ] ( اِخ ) عبداﷲبن یسار. تابعی است و از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کند.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ] ( اِخ ) عیسی بن محمد. محدث است و ابونعیم از او روایت کند.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ] ( اِخ ) محمدبن الزبرقان الأهوازی. محدث است و بندار از او روایت کند.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْما ] ( اِخ ) محمدبن مجیب بن اسحاق الدلال. محدث است.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ] ( اِخ ) مستوربن عباد الهنائی. محدث است و عبداﷲبن المبارک از او روایت کند.
ابوهمام. [ اَ هََ م ْ ما ] ( اِخ ) ولیدبن شجاع بن الولیدبن قیس السکونی. محدث است.

فرهنگ فارسی

محدث است

جمله سازی با ابو همام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای صبا بنده‌نوازی کن و احوال همام وقت فرصت همه در بندگی یار بگو

💡 و روايات در اين باره مختلف است و در بسيارى از احاديث آمده است كه جنازه آن امام مظلوم راهدف تيرهاى خويش قرار دادند و چند تير بر پيكر مقدّس آن امام همام اصابت كرد.

💡 شد در بنفشه‌زار همام و پیام داد نزدیک دل که خیز و بیا جای من ببین

💡 ناگاه امام همام على بن الحسين زين العابدين عليهما السلام حاضر شد و به طواف خانهاشتغال نمود چون به حجر الاسود رسيد همه مردم از هيبت آنحضرت به يك جانب شدند تاتقبيل حجر الاسود كرد.

💡 چون تمنای وصالی کند از دوست همام ای دریغا که جواب از لب او باش آید

💡 در جهان دانی که داند اندکی حال همام وان که جانم ز اشتیاق خدمت جانان کشید

زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز