ابو مطرف

لغت نامه دهخدا

ابومطرف. [ اَ م ُ طَرْ رَ ] ( اِخ ) طلحةبن عبیداﷲ کریز. تابعی است.
ابومطرف. [ اَ م ُ طَرْ رَ ] ( اِخ ) عبداﷲبن عطاء اللیثی. محدث است.
ابومطرف. [ اَ م ُ طَرْ رَ ] ( اِخ ) عبیداﷲبن طلحةبن عبیداﷲبن کریز. محدث است و حمادبن زید از او روایت کند.
ابومطرف. [ اَ م ُ طَرْ رَ ] ( اِخ ) محمدبن عمربن ابی الوزیر. محدث است.

فرهنگ فارسی

تابعی است

جمله سازی با ابو مطرف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما آنچه او را بر اين كار واداشته بود، گذشته از اينكهمايل بود تا حكومت را در خاندان خود موروثى كند، دشمنى ديرينه اش با خاندان بنىهاشم بود، كه زبير بن - بكار اين موضوع را از زبان مطرف، فرزند مغيرة بن شعبه،در كتاب موفقيات خود آورده است. توجه كنيد مطرف چنين مى گويد:

💡 مردى بنام مطرف بن مغير گويد: پدرم با معاويه رفت و آمد داشت و از او وعقل او تعريف مى كرد، تا اينكه شبى از نزد معاويه آمد، ديدم بسيار غمگين است و از شدتاندوه غذا نخورد، ساعتى منتظر شدم تا فهميدم ناراحتى او از ما و كار ما نيست، پرسيدم:چرا امشب شما را غمگين مى بينم ؟

💡 (... مطرف بن مغيره گفت: من با پدرم در شام مهمان معاويه بوديم.