ابو مطاع

لغت نامه دهخدا

ابومطاع. [ اَ م ُ ] ( اِخ ) او راست: دیوان شعر.

فرهنگ فارسی

اوراست دیوان شعر

جمله سازی با ابو مطاع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برو ادیب به جامی بدل کن این شفقت که من غلام مطیعم نه پادشاه مطاع

💡 «علما اعلام ایران و اعتاب مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالفه با شرع مطاع ساکت نخواهند ماند و به حول و قوه خداوند تعالی امور مخالفه با اسلام رسمیت پیدا نخواهد کرد»

💡 او كه در دوران كودكى مطاع و فرمانرواى مطلق خانواده بوده و در نظرش ‍ مخالفت و بىاعتنايى مفهومى نداشته است، وقتى مى بيند مردم به وى اعتنا ندارند و بعلاوه درمقابل توقعات بى جا، استهزايش مى كنند، خود را مى بازد، مرعوب مى شود و از ترستمسخر و اهانت، تماس خود را با جامعه كم مى كند.

💡 چون قضای آسمان حکم تو بر عالم روان چون اشارات قدر امر تو هر جائی مطاع

💡 گر عفو کند ورنه کند خواجه مطاع است ور قهر کند یا نه کند بنده مطیع است

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز