لغت نامه دهخدا
ابومرحب. [ اَ م َ ح َ ] ( ع اِ مرکب ) ظِل. ( المزهر ) ( المرصع ). سایه.
ابومرحب. [ اَ م َ ح َ ] ( اِخ ) صحابی است.
ابومرحب. [ اَ م َ ح َ ] ( اِخ ) الأنصاری. صحابی است.
ابومرحب. [ اَ م َ ح َ ] ( اِخ ) سویدبن قیس. رجوع به سوید... شود.
ابومرحب. [ اَ م َ ح َ ] ( ع اِ مرکب ) ظِل. ( المزهر ) ( المرصع ). سایه.
ابومرحب. [ اَ م َ ح َ ] ( اِخ ) صحابی است.
ابومرحب. [ اَ م َ ح َ ] ( اِخ ) الأنصاری. صحابی است.
ابومرحب. [ اَ م َ ح َ ] ( اِخ ) سویدبن قیس. رجوع به سوید... شود.
صحابیست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواست مرحب که ز دست تو گریزد سوی نار چاره در دادن جان دید و به یک بار گذشت
💡 من آن كى هستم كه مادرم، مرا مرحب ناميد، آماده كارزارم و تكاورى آزموده ام، كه گاهىبا نيزه مى جنگم و زمانى با شمشير.
💡 از آن تیغی که در خیبر بزد بر مرحب کافر چه می کرد ار سپر از پر نکردی جبرئیل اورا
💡 پیل مست لب پر کف عزم شیر شیران کرد یا ز ابلهی مرحب رو به میر میدان کرد
💡 ناگهان شمشير برّنده و كوبنده قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و كلاه خودو سنگ و سر را تا دندان دو نيم ساخت.
💡 ((خيبريان مى دانند كه من مرحب هستم، غرق در سلاحم، و شجاعى مجرب هستم، هنگامى كهآتش جنگ شعله ور مى شود))(498).