لغت نامه دهخدا
( ابومرارة ) ابومرارة. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) بحربن عبداﷲ. محدث است و از او معلی بن اسد روایت کند.
ابومرارة. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) عبدالرحمن بن ابی سفیان برادر حنظلةبن ابی سفیان. تابعی است.
( ابومرارة ) ابومرارة. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) بحربن عبداﷲ. محدث است و از او معلی بن اسد روایت کند.
ابومرارة. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) عبدالرحمن بن ابی سفیان برادر حنظلةبن ابی سفیان. تابعی است.
برادر حنظله ابن ابی سفیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حديث: 2 و بهذاالاسناد عن جعفر عن ابيه عليهماالسلام ان اللهعزوجل انزل كتابا من كتبه على نبى من الانبياء و فيه ان يكون خلق من خلقى يختتلون الدنيابالدين يلبسون مسوك الضان على قلوب كقلوب الذئاب اشد مراره من الصبر و السنتهماحلى من العسل و اعمالهم الباطنه انتن من الجيف فبى يغترون ام آياى يخادعون ام علىيجترئون فبعزتى حلفت لا بعثن عليهم
💡 تا آنكه آن شخص برگشت و آن جامه و دراهم را به شطيطه داد. مراره آن زن از خرّمىنزديك شد كه بكشافد و شيعيان از منزلت او، بعضى حسد بردند و بعضى حسرت مىخوردند و او در روز نوزدهم فوت شد. پس شيعه ازدحام كردند بر نماز بر او.
💡 روزى كعب به دوستانش گفت: حالا كه احدى با ما سخن نمى گويد و همه بر ما غضبناكهستند، پس چرا خودمان بر يكديگر غضب نكنيم. پيشنهاد داد از تاريكى شب استفاده كنند وهر يك به نقطه اى بروند كه يكديگر را نبينند و با هم سخن نگويند.هلال و مراره پذيرفتند و چنين كردند.
💡 وقتى كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله با ارتش منظم اسلامى از مدينه به قصد تبوكبه افتادند سه نفر به نامهاى: (هلال، كعب و مراره ) با اينكه از مسلمانان واقعىبودند، با در نظر گرفتن فصل جمع آورىمحصول و گرمى هوا و... امروز و فردا كردند، ناگهان دريافتند كه ديگر به سپاهاسلام نمى رسند.
💡 همچنين مردى ناخن پايش افتاده و به عنوان معالجه مراره اى بر روى آن گذاشتهبود، از امام صادق عليه السلام حكم آن را از نظر مسح سؤال نمود. امام در جواب وى فرمود: حكم اين مساءله وامثال آن در قرآن وجود دارد، زيرا خداوند مى فرمايد: