ابو رکوه

لغت نامه دهخدا

ابورکوه. [اَ رَ وَ / رِ وَ/ رُ وَ ] ( اِخ ) از خالدیین است و او راست: کتاب اخبار موصل. و رجوع به ابوزکوه شود.
ابورکوه. [ اَ رَ وَ / رِوَ / رُ وَ ] ( اِخ ) از احفاد هشام بن عبدالملک. او به سال 377 هَ. ق. بر حاکم بامراﷲ خروج کرد و جمعی بسیار بر او گرد آمدند و وی برقه را تسخیر کرد و حاکم جیشی بتدمیر او فرستاد و ابورکوه آن سپاه بشکست و صعید را نیز متصرف گشت. بار دیگر خلیفه لشکری بزرگ بمقابل او گسیل کرد و او بدان جنگ مغلوب و مقتول شد.

فرهنگ فارسی

اوراست کتاب اخبار موصل

جمله سازی با ابو رکوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نظامش گفت این رکوه بزرگست که در من می‌فتد گویی که گرگست

💡 به ده بار دگر زر کرد بیشش چو رکوه پر نبد می‌بود پیشش

💡 هر یک فکنده از سر و تن مغفر و زره وز بیم جان‌گرفته به‌کف رکوه و عصا

💡 گشادند آن دم از درجی یکی در که تا در رکوه کردند اندکی زر

💡 عصا و رکوه و تسبیح و مسواک گرو کرده به دردی جمله را پاک

💡 به آخر رکوه پر زر کرد او را ز پیش خود فراتر کرد او را

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز