لغت نامه دهخدا
ابوثعلبه. [ اَ ث َ ل َ ب َ ] ( اِخ ) جرثوم خشنی بن ناشم یا ناشر. صحابیست.
ابوثعلبه. [ اَ ث َ ل َ ب َ ] ( اِخ ) جرثوم خشنی بن ناشم یا ناشر. صحابیست.
صحابیست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 7 - وفد ثعلبه: در سال هشتم هجرت، چهار نفر از (بنى ثعلبه ) نزدرسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و از طرف خود و قبيله شان اظهار اسلام كردند،رسول خدا از آنان پذيرايى كرد و بلال را فرمود تا به هر كدامشان پنج اءوقيه نقرهجايزه داد و سپس به بلاد خويش بازگشتند.
💡 پس پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: بار خدايا به ثعلبه مالى روزىفرما، پس ثعلبه گوسفندى خريد، گوسفند او رشد كرد و زياد شد آن چنانكه كرم زيادمى شود.
💡 شاءن نزولهاى ديگرى نيز براى آيات فوقنقل شده كه كم و بيش با داستان ثعلبه مشابه است، و از مجموع شاءن نزولهاى فوق،و مضمون آيات، چنين استفاده مى شود كه شخص يا اشخاص مزبور در آغاز در صفمنافقان نبودند، ولى به خاطر همين گونه اعمال به آنها پيوستند.
💡 ثعلبه ديگر نتوانست حتى نماز ظهر و عصر را هم در مدينه برگزار نمايد، وبدين گونه از ثواب و فضيلت نماز جماعت و اقتداى به پيغمبر صلى الله عليه و آلهوسلم و درك محضر پرفيض آن حضرت محروم ماند. فقط هفته اى يك روز به شهر مى آمد ودر نماز جمعه شركت مى جست.
💡 معاوية بن ثعلبه گويد: ابوذر رحمة اللّه در مسجد نشسته بود و على عليه السلام درجلو او نماز مى خواند، مردى بر او وارد شد و گفت اى اباذر، آيا مرا از محبوبترين مردم درنزد خود خبر نمى دهى ؟
💡 اى ثعلبه ! مگر من الگو و سرمشق تو نيستم ؟ نمى خواهى همانند پيامبر خدا باشى ؟سوگند به خدا! اگر بخواهم كوه هاى زمين برايم طلا و نقره شده و با من سير كنند، مىتوانم ولى به طورى كه مى بينى من به آنچه خداوند مقدر كرده راضى هستم.