ابن ضحاک
لغت نامه دهخدا
ابن ضحاک. [ اِ ن ُ ض َح ْ حا ] ( اِخ ) ابوعلی حسین بن ضحاک، شاعرمعروف به خلیع. اصلاً ایرانی از مردم خراسان. او مزّاح بوده و بخلوت خلفا راه داشته و از سال 198 هَ.ق. بخدمت امین پیوسته و تا زمان مستعین میزیسته است:
گربنده جریر است و صریع است و خلیع
در راه ثنا گفتن او گردد لنگ.منوچهری.
فرهنگ فارسی
شاعر معروف به خلیع اصلا ایرانی و از مردم خراسان
جمله سازی با ابن ضحاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاملو بر این باور بود که ضحاک با رهبری تودههای مردم، بر نظام طبقاتی جمشید به پا خاسته و کاوه فردی ضدانقلابی و در برابر تودههای مردم بوده است. او میگوید:
💡 در اوستا چگونگیِ نبردهای ضحاک با سه دشمنش، آذر (آتَر)، جم (یمه)، و فریدون (ثری ایدون) گزارش شدهاست.
💡 از این کار هرگز تو را باک نیست و دیگر که فرزند ضحاک نیست
💡 زمین کرده ضحاک پر گفت و گوی به گرد جهان هم بدین جست و جوی
💡 آنگاه اهریمن گفت: «ای ضحاک، میخواهم رازی با تو درمیان بگذارم. اما باید سوگند بخوری که این راز را با کسی نگویی.» ضحاک سوگند خورد.
💡 تو فریدونی و شمشیر تو ضحاک بود بسکه بر حال عدو خنده کند در پیکار