گیجه
مترادفها
سرگیجه
لغت نامه دهخدا
گیجه. [ ج َ/ ج ِ ] ( حامص ) مرکب از: گیج + ه ( پسوند حاصل مصدر ).( حاشیه برهان چ معین ). || ( ص ) به معنی گیج است که پریشان و پراکنده و سراسیمه گشته و سرگردان و حیران گردیده باشد. ( برهان قاطع ). در تداول عامه، مرد گیج: آن گیج گیجه را ببین. رجوع به گیج شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) گیجی گیجش: سر گیجه.
مرکب از گیج باضافه های پسوند حاصل مصدر. یا به معنی گیج است که پریشان و پراکنده و سراسیمه گشته و سرگردان و حیران گردیده باشد.
جمله سازی با گیجه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تپه ین گیجه مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان قزوین، بخش طارم سفلی، روستای قارخوان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۳۲۵۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 از آنجایی که این دارو در بیشتر موارد موجب خوابآلودگی یا بیحالی و سر گیجه میشود، توصیه میشود پس از مصرف دارو از رانندگی و مصرف الکل دوری شود.
💡 اره گیجه یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر ورچه استان لرستان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سرب و روی است.
💡 زمان مصرف نباید بیش از هشت هفته پیاپی باشد زیرا باعث عوراضی مثل ناراحتی معده، سر گیجه و خارش پوست میشود.
💡 لاله و گل دامننده هر سحر شبنم دگول گیجه لر روز سیاهمدن تو کللر یاشلر