سوزاندنی

مترادف‌ها

قابل اشتعال، آتش‌گیر، سوختنی

لغت نامه دهخدا

سوزاندنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) آنچه لایق سوختن باشد. آنچه درخور سوزاندن باشد.

فرهنگ فارسی

آنچه لایق سوختن باشد آنچه درخور سوزاندن باشد

جمله سازی با سوزاندنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جشن بهمنگان یا بهمنجه روز دوم ماه بهمن که مصادف بود با روز بهمن برگزار می‌شد. بهمن نام نخستین امشاسپند دین زرتشتی است و در اوستا مرکب است از دو جزء وهو به معنی خوب و نیک و منه از ریشهٔ من به معنی منش پس وهومن که در فارسی جدید بهمن شده به معنی نیک‌منشی است. پختن نوعی آش موسوم به دیگ بهمنجه بسیار رایج و معمول بوده‌است. در هر خوراکی از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید استفاده می‌کردند. این گیاه دارای خواص دارویی است و در روزگار باستان ایرانیان معتقد بودند که خوردن آن به حافظه بسیار کمک می‌کند. یکی از رسوم نیک این روز آن بود که طی تشریفاتی به کوه و دشت رفته و گیاهان ویژه‌ای را که خواص دارویی داشت می‌کندند تا در طول سال مورد استفاده قرار دهند. هم چنین تهیهٔ شیره‌ها و روغن‌های نباتی و ساقه‌ها و چوب‌ها و برگ‌های سوزاندنی که بوی خوش پراکنده و گندزا باشند، در این روز انجام می‌شد.

💡 مدیریت شهری باید استراتژی‌های جدیدی را برای مدیریت پسماندهای سوزاندنی و کاهش آلایندگی‌های ناشی از آن‌ها در محیط زیست و هوای شهر تدوین و اجرا نماید.

💡 در آزمایشگاه شیمی، برخورد ناگهانی با مواد سوزاندنی می‌تواند منجر به حوادث بسیار خطرناک و آسیب‌های جبران‌ناپذیر برای تمام افرادی که در آن محیط حضور دارند، شود.

💡 استفاده از سوخت‌های فسیلی که مواد بسیار سوزاندنی هستند، یکی از اصلی‌ترین دلایل بروز پدیده گرمایش جهانی و تغییرات اقلیمی در کره زمین محسوب می‌شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران