لغت نامه دهخدا
گیای. ( اِ ) به معنی گیاه و گیا:
گیایش همه بود تریاک زهر
به که سنگش از کهربا داشت بهر.اسدی.رجوع به گیا و گیاه شود.
گیای. ( اِ ) به معنی گیاه و گیا:
گیایش همه بود تریاک زهر
به که سنگش از کهربا داشت بهر.اسدی.رجوع به گیا و گیاه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه گویم من تو خود دانی که بی زهر! به باغ کس گیایی بر نیامد
💡 تیهو به دهن شاخ گیایی دارد و آهو به دهن درون گل رنگ به رنگ
💡 چو عیسی ار هوست چشمه سار گردونست گیای دهر بدین خر طببعتان بگذار
💡 بر چمن روزگار پی چه نهم کاندرو؟ نوش نهالی نرست مهر گیایی نماند
💡 سرکشی عادت ما نیست بگویید که عشق لشکر برق به تسخیر گیایی نکشد
💡 شاخ گیای زرد شود کیمیای زر کز نعل مرکب تو نشنید برو غبار