لغت نامه دهخدا
گندبو. [ گ ُ ب ُ ] ( اِخ ) پادشاه بورگونی، عموی کلوتیلد که در سال 516 م. مرده است.
گندبو. [ گ ُ ب ُ ] ( اِخ ) پادشاه بورگونی، عموی کلوتیلد که در سال 516 م. مرده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اصل وجود و هستى هر موجودى نمى تواند به آن، ارزشى اعطاء كند مگر آنگاه كه وجود رابا عدم و نيستى بسنجيم. و الا خود وجود (فى نفسه ) نمى تواند شرافت و ارزشموجود را ارائه دهد؛ زيرا اينگونه وجود و هستى بسيط و ساده، براى پست ترين موجوداتمانند كرمها و حشرات گندبو و خيزدوك ها نيز فراهم آمده است.