کوتهی
مترادفها
کوتاهی، سهلانگاری
متضادها
بلندی، کمال، بزرگی
لغت نامه دهخدا
کوتهی. [ ت َ ] ( حامص ) کوتاهی. ( فرهنگ فارسی معین ) ( ناظم الاطباء ). قِصَر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد.حافظ.شب در بهار روی گذارد به کوتهی
آن زلف چون شب آمد و آن روی چون بهار.؟ ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).و رجوع به کوته و کوتهی شود. || ایجاز در سخن. ایجاز. اختصار:
ای سنائی سخن دراز مکن
کوتهی به ز قصه ناخوش.سنائی.و رجوع به کوته و کوتاهی شود. || پستی قامت. کوتاهی قد:
تو بدین کوتهی و مختصری
این همه کبر و ناز بوالعجبی است.جمال الدین عبدالرزاق.و رجوع به کوته و کوتاه شود.
فرهنگ فارسی
۱ - کمی طول ارتفاع یا عمق مقابل درازی: سرما و در میخانه که طرف بامش بفلک برشد و دیوار بدین کوتاهی. ( حافظ ) ۲ - قصور تقصیر.
جمله سازی با کوتهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سخن از عرفی و طالب ندارد کوتهی عیب صائب این بود کز زمره اسلاف نیست
💡 فکنده بود به جائی کمند نظم بلند که مینمود از آن کوتهی کمند گمان
💡 می شود کوتهی راه ز تعجیل دراز دور ازان کعبه مقصود شتابم دارد
💡 شمع در کوتهی خویش ازان دارد سعی که به خاکستر پروانه رساند خود را
💡 شایسته هزار شبیخون کوتهی است عمری که چون خمار به خمیازه بگذرد
💡 از کوتهی بخت نباشد ز چه باشد؟ رنجیده ز ما یار و ندانم سببش را