لغت نامه دهخدا
کلچه. [ ک ُ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) کلیچه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کلیچه و کلوچه شود.
کلچه. [ ک ُ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) کلیچه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کلیچه و کلوچه شود.
کلیچه
کلچه روستایی در دهستان شوسف بخش شوسف شهرستان نهبندان استان خراسان جنوبی ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این روستا ۱۰ نفر ( ۴خانوار ) بوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سینی فلزی حاوی لرک یا تاس رویین (آلیاژی از مس و روی) (حاوی آب پاک یا سیر و سداب یا کلچه مورد و سرو یا سکههای سر سفرهٔ هفت سین یا زده شده به انار در مراسم گواه و...) سمبل شهریور امشاسپند یا خشَترَوَئیریَه اوستایی به معنای شهریاری: امشاسپند شهریور نگهبان فلزات است. سکه نیز نماد قدرت اقتصادی و حفظ ارزش ذاتی خود است.
💡 کلچه (گُود)؛ دولچه (دلو کوچک)، کارچک (کارد کوچک، چاقو)، پاتیلک (دیگ کوچک)، گِزَک (گز، نام درخت است)