کربش
لغت نامه دهخدا
کربش. [ ک َ ب َ ] ( اِ ) جانوری چون مار کوتاه ولیکن دست و پای دارد سبک و زود رود و بیشتربه ویرانه ها بود به دندان هرکه را بگزد دندان در زخمگاه بگذارد. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). کربس. ( از برهان ). چلپاسه. ( ناظم الاطباء ). سوسمار. مارپلاس. ( یادداشت مؤلف ). کرباسو. کرباسه. کربسو:
شد مژه گرد چشم اوز آتش
نیش دندان کژدم و کربش.عنصری.رجوع به کربس، کرباسو، چلپاسه و مارمولک شود.
فرهنگ عمید
= کرباسه
فرهنگ فارسی
مارمولک
جمله سازی با کربش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز هیجا که اجل نیش زند چون کژدم در هوایی که قضا گام زند چون کربش
💡 شد مژه گرد چشم او ز آتش نیش [و] دندان کژدم و کربش