لغت نامه دهخدا
کجکول. [ ک َ ] ( اِ ) کشکول. ( فرهنگ فارسی معین ). کاسه گدایان. ( آنندراج ): کجکول حلوایی پیش آورد...آن کجکول حلوا را در حضور خواجه گذاشتند. ( انیس الطالبین ص 153 ). و رجوع به کشکول شود.
کجکول. [ ک َ ] ( اِ ) کشکول. ( فرهنگ فارسی معین ). کاسه گدایان. ( آنندراج ): کجکول حلوایی پیش آورد...آن کجکول حلوا را در حضور خواجه گذاشتند. ( انیس الطالبین ص 153 ). و رجوع به کشکول شود.
=کشکول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجکول (کشکول) از جنس طلا که قطعات ریزی به شکل بادامهای کوچک در سرتاسر گردنبند وجود دارد.
💡 پس از آن نامههای غیردوستانهای میان دو طرف رد و بدل شد. در پاسخ این نامه، شیبک خان به شاه اسماعیل میگوید که بهتر است پیشه پدری خود (درویشی) را دنبال کند و در پی کار خاندان مادری خود (پادشاهی) نباشد. چون شاه اسماعیل از طرف مادری به آققویونلوها و اوزون حسن میرسید، شیبک خان این موضوع را به او یادآور شده بود؛ و برای اینکه شاه اسماعیل کار پدریاش را به یاد بیاورد، تحفه، عصا و کجکولی (وسایل درویشی) را برای او با این بیت فرستاد: