کارسالار
مترادفها
فرمانده، رئیس، پیشوا، سرور، رهبر
متضادها
زیردست، تابع، فرمانبردار
لغت نامه دهخدا
کارسالار. ( اِخ ) دهی از دهستان راستوپی بخش سواد کوه شهرستان شاهی. 10هزارگزی شمال زیر آب. 2 هزار و پانصد گزی باختر شوسه و راه آهن شاهی به تهران. کوهستانی و معتدل و مرطوب و مالاریائی است. دارای 220 تن سکنه. آب از چشمه و رودخانه تالار. محصول آن برنج و غلات و عسل و لبنیات است و شغل اهالی زراعت و گله داری و شکار میباشد. صنایع دستی زنان کرباس و شال بافی و راه آن مالرو است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
جمله سازی با کارسالار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این جاده به دلیل مسطح بودن و کم فرار و نشیب بودن بیشتر مسیر، از ایمنی بیشتری برخودار است. این جاده دارای دو لاین رفت و دو لاین برگشت، مجموعاً ۴ لاین (به صورت دو باند جدا از هم) در بیشتر طول مسیر میباشد. فقط در پل بزرگ وسط شهر پل سفید جاده دارای ۲ لاین جهت رفت و برگشت (به صورت دو طرفه) میشود. همچنین علاوه بر پل مذکور، در محدودهٔ ورودی کارسالار، شیرگاه و زیرآب که جاده از عرض کمتری برخوردار است در برخی مواقع سال شاهد ترافیک سنگین و نیمه سنگین هستیم. به همین دلیل طبق آمار اعلام سهم تلفات و تصادف در این جاده کمتر از محورهای هراز و کندوان است.